تبليغاتX
من و دیگری - سپاس
شاید از همه چی گفتن

 

آدم‌هايي که من تا حالا ديدم، معمولا از دست‌پخت مادر خودشون خيلي تعريف مي‌کنن. خيلي‌ها رو مي‌شناسم که معتقدند قورمه‌سبزي مادرشون، بهترين قورمه دنيا است. حتي يکي از دوستام اونقدر عاشق دست‌پخت مامانشه که ما فکر مي‌کنيم اگه ازدواج هم بکنه، باز بايد بره خونه مامانش غذا بخوره. اما اوضا براي من يه خورده فرق داره. من تا حالا غذايي خوشمزه‌تر از غذاي خواهرم نخوردم. آنقدر دست‌پختش لذيذه که خيلي دفعات شده که با اون که کاملا سيرم، فقط واسه اينکه اون غذا رو از دست ندم باز هم خوردم.

البته اين وضعيت (همون‌طور که شوهرش به درستي مي‌گه) منوط به دو تا شرطه: 1- اينکه اصلا غذا درست کنه (اين اتفاق هر دو-سه ماه يک بار مي‌افته) ؛ 2- اينکه غذا رو پر از نمک نکنه (هنوز هيچ‌کدوممون نفهميديم چرا خيلي وقتا غذاش به طرز وحشتناکي شوره). اگه اين دو شرط برآورده شه، خيلي‌ها هستيم که اتفاق نظر داريم که دست‌پخت خواهرم بهترين دست‌پخت دنيايِ ما است.

حالا شما در نظر بگيريد خواهر بنده هم قورمه درست کنه، هم قيمه و هم فسنجون، بدون اينکه شور بشه و از هر کدوم هم مقدار متنابهي به من بده که تو خونه‌ي خودم بخورم (احتمالا حدود 20 وعده رو پوشش مي‌ده). چه شود... اين روزها جزو معدود روزاييه که وقتي تنهايي غذا مي‌خورم هم لذت مي‌برم، مخصوصا الان که قيمه‌اش رو خوردم.. البته اگه از دوستان کسي فکر کرده که اين مدت براي وعده‌اي غذا منزل بنده‌ي حقير دعوته بايد عرض کنم کور خونده

 

ممکنه به دل کسي نشينه، اما دلم خواست اينو اينجا بنويسم شايد برا اينکه يه جوري ازش تشکر کرده باشم، هرچند اون اينجا رو نخونه....

 

پ.ن.: اون مي‌دونه که من گوشت خيلي کم مي‌خورم و هميشه هم بهم گير مي‌ده که گوشت بخور. اين‌دفعه شبيخون زده: غذاها پر از گوشته! ولي بازم مي‌صرفه، مگه نه؟

 

نوشته شده توسط محسن در ساعت 15:28 | لینک  |