تبليغاتX
من و دیگری - قضاي روزه‌ي نامسلمان
شاید از همه چی گفتن

 

بدنم را به اجاره،

عشق‌بازي‌هاي مکرر ديگري

نمور مي‌سازد و

تپش هزار قلبِ به مرگ آغشته

صداي مرا در گلو

چون سازِ شکسته‌ي ناسوت

با ابري کوتاه و سياه

پيوند مي‌دهد

 

صداي آسمان

براي کسي ناشنيدني است

و من به ستاره‌ي تاريکِ تنهايي

مي‌نگرم

که در اين دشت

با صداي زوزه‌ي هر جانوري

که تنم را دشنه مي‌کوبد

براي نام آسمان را يدک کشيدن

مرگ را تاخير، تاخير مي‌کند..

از آغاز

 

اينک منم، بنگر

برادر رفيق چريک!

در دشت‌هاي صافي ترانه

با صداي تازه شکسته‌ام

آغوش گشوده‌ام

به زوزه‌ي ترانه‌هاي منقطع

به جاي مانده از ستاره‌ها و مرگ

چه دشوار مي‌توان براي تو؛

راهي به من گشود

 

خانه،

چه دور ناشنيدني

به قصد اجاره‌ام

براي جانوراني در اين دشت؛

ماهيان در هر تبسم آب

چه رقص‌ها مي‌کنند..

و درد سراسر

در من مي‌پيچد؛

زايشي براي ماهي

مرا به آب‌گير ترانه خواهد رساند

آري برادر رفيق چريک!

امروز،

صبحدم

فردا در من به زيستن نشست..

 

 

::: براي جواد

 

نوشته شده توسط محسن در ساعت 10:9 | لینک  |