تبليغاتX
من و دیگری - جهان به مثابه هولوگرام
شاید از همه چی گفتن

 

علاقه‌اي ندارم در اين وبلاگ به معرفي کتاب بپردازم. چرا که در اين صورت شايد از هر 3 پست يک پست را به چنين کاري اختصاص مي‌دادم. اما مواقعي پيش مي‌آيد که چنان يک کتاب مرا و ذهنم را مشغول خود مي‌سازد که نمي‌توانم در اينجا به آن نپردازم. اين روزها مشغول خواندن "جهان هولوگرافيک" هستم. کتابي که در سال 1991 چاپ شد، اما ترجمه‌ي آن تنها در سال پيش به دست خوانندگان ايراني رسيد. کتابي شگفت‌انگيز درباره جهان ما و عالمي که در ان زندگي مي‌کنيم. کتابي که بر اساس مباني فيزيکي هولوگرافي، چشم‌انداز کاملا متفاوتي از چشم‌اندازِ علمي آشنا را به ما مي‌دهد. چشم‌اندازي که بيش از هر چيز با رويکردهاي عرفاني در مذاهب و همچنين تاکيدات فلسفي بوديسم بر "مايا" (وهم) بودن هر شکل و تصوير همخواني و همدلي دارد و به شکلي جدي، بنيان‌هاي دانشِ مبتني بر تمايز ميان عين و ذهن را بر هم مي‌زند. فراگير شدن اين نشريه مي‌تواند به بازگشت "علم" بشري به سرچشمه‌هاي "حکمت" بشري و بهره‌مندي دوباره از آن در راستاي پيشرفت جهان انساني کمک کند. فقط تصور کنيد نظريه‌اي به شما بگويد که هر سلول کوچک مغز شما، تمامي دانش بشري از آغاز خلقت تا پايان آن را در خود دارد، حتي در حد اطلاعات ريز درباره‌ي رفتار يک انسان ديگر در يک زمان خاص. تصورش را بکنيد! ما براي دانستن تمام اينها حتي نياز به مغز در کليت آن نداريم. حتي يک سلول کوچک مغز نيز مي‌تواند اين تصوير را –البته به شکلي بسيار مبهم‌تر از مغز در کليت آن- در خود جاي دهد...

کتاب را داريوش مهرجويي ترجمه کرده است و نشر "هرمس" آن را منتشر نموده است. غير از مباحث ابتدايي کاملا علمي، بقيه کتاب چندان سخت نيست. مي‌توانيد کتاب را بخوانيد، اندکي متحير بمانيد؛ بعد کتاب "دائو: راهي براي تفکر" را پس از آن باز کنيد و شايد هم در ادامه مقاله‌ي "عمارت سکونت فکرت" هايدگر را در دست بگيريد و همين‌طور پيش رويد و به نحوه‌ي تعامل ما با "هستي" بينديشيد... اما حتي اگر اين کار را نمي‌کنيد، لااقل "جهان هولوگرافيک" را بخوانيد...

 

 

پ.ن.: کسي به طعنه مي‌گفت اين پست به اين زودي‌ها نوشته نخواهد شد. اما رفيق! همين امروز نوشته شد.

 

نوشته شده توسط محسن در ساعت 23:25 | لینک  |